الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
153
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بدانجا فرود آمده بود چون حسين عليه السّلام را ديد گفت : پدر و مادرم فداى تو يا بن رسول اللّه براى چه آمدى و او را فرود آورد و پذيرايى كرد . حسين عليه السّلام فرمود : معاويه بمرد چنان كه خبر آن به تو رسيد اهل عراق سوى من نامه نوشتند و مرا بخواندند . عبد اللّه گفت : تو را به خدا يا بن رسول اللّه مگذار حرمت اسلام شكسته شود تو را سوگند مىدهم كه پاس حرمت قريش و حرمت عرب را بدار و اللّه اگر اين ملك كه در دست بنى اميه است طلب كنى تو را مىكشند و اگر تو را بكشند پس از تو از هيچ كس بيم ندارند و اللّه اين حرمت اسلام است كه شكسته مىشود و حرمت قريش و حرمت عرب ، چنين مكن و به كوفه مرو و خويشتن را در دسترس بنى اميه مگذار . حسين عليه السّلام ابا فرمود مگر از رفتن و به فرمان عبيد الله راهها را ميان واقصه تا راه بصره و راه شام بسته و گرفته بودند نمىگذاشتند كسى از آن خطّ بگذرد و بيرون رود يا به درون آيد و حسين عليه السّلام مىآمد خبر از عراق نداشت تا باديهنشينان را ديد خبر بپرسيد گفتند : ما هيچ نمىدانيم مگر اينكه نمىتوانيم درون برويم يا بيرون آييم پس آن حضرت همچنان بيامد . ( 1 ) ( ملهوف ) و روايت شده است كه : چون به خزيميّه فرود آمد يك شبانه روز آنجا بماند چون بامداد شد خواهرش زينب - عليها سلام - روى به دو كرد و گفت : آيا به تو خبر دهم كه دوش چه شنيدم ؟ حسين عليه السّلام فرمود : چه شنيدى ؟ گفت : در نيمههاى شب براى حاجتى بيرون رفتم شنيدم هاتفى مىگفت : الا يا عين فاحتفلى بجهد * و من يبكى على الشّهداء بعدى على قوم تسوقهم المنايا * به مقدار الى انجاز وعد [ 1 ] حسين عليه السّلام فرمود : اى خواهر هر چه خداى مقدّر فرمود همان مىشود پس از آن حسين عليه السّلام آمد تا نزديكى آبى بالاى زرود . ( 2 ) و ابو مخنف گفت : حديث كرد مرا سدّى از مردى فزارى گفت : به عهد حجّاج بن يوسف در سراى حارث بن ابى ربيعه بوديم و اين خانه در محلّ خرمافروشان بود و بعد از زهير بن القين بجلى از بنى عمرو بن يشكر از بجيله منتزع شده بود و اهل شام بدانجا نمىآمدند ما در آن سراى پنهان بوديم سدّى گفت : من با آن مرد فزارى گفتم : مرا خبر ده از آمدن خودت با حسين
--> كرد يا در بين راه مكه و كوفه اصل ملاقات چون دو شاهد دارد مسلّم است اما اگر روايتى را دو راوى به يك لفظ نقل كنند به احتمال غالب يكى از ديگرى اخذ كرده است و آن به منزلت يك راوى است . [ 1 ] يعنى اى چشم بكوش و از اشك پر شو . كيست بعد از من بر اين شهيدان بگريد جماعتى كه مرگ آنها را مىكشاند . چنان كه خدا مقدار كرده است تا وعدهء او راست گردد .